ســـــلام بــــابــــــا
مــادر هـــر پنج شنبه سراغت را
از امــام زاده ابراهیــم می گیرد
در گــوش ضریح می نالــد
پسـرم در راه کـربلا گم شد
اسمش حــــسین اســـت و عاشـــق اباالفضل
پوتیـــن نداشت
کتـــــانی مدرســه اش را پوشــیده بود
و جـــــیب پیراهن خاک خورده اش پر بود
از عطر کمـــــیل و توســــل
لااقل یــک شــب به خـواب های شکــسته اش سـری بزن
بگــــو که با جبــــرئیل و حــاج همت هم خــانه ای
شـــــاید کمـــــی آسوده تر بخوابد
حـال ماهــم مثل هم است
و جــز مـــرگ، مــلالی نیست....
بسم رب الزهـــــــــرا سلام الله عليهـــــا
سلام بـــابــــا...
زل زده بودم به خـــاک شــــلمچه...
گفتم : شلمچه...؟؟
اگه عرســــكمو بــــدم بهت بدم
بابامـــــو بهم ميـــــدي...؟؟؟
.
.
مــــامـــان هــــم انگار با خاک سرو سري دارد
نميدانـــــم... شـــــايد هم گله دارد
.
.
مـــ ن اما...
مــــ ن اما...هيچ
جواب سلامم مـــــــــرا بس است...
مَرد مومن...
درد نوشت:
آهای خاک! هنوز هم به دنبال پلاک گم شده ام ،هراسان به هر کوی می دوم، تو آن را ندیده ای؟
ای خاک بازگو کدام دستها را بلعیدی یا کدام قصه ها را در خود جای دادی؟
ای خاک تو چه دیدی که از خجالت سرخ شدی؟
ای خاک دسته گلی از جنس نور به تو می سپارم .
نه ... خوابم نمی برد.خیلی وقت است که چشم های بابا ندیده ام روی هم نمی رود
بچه که بودم وقتی خوابم نمی برد عزیز جون می گفت : ستاره ها را بشمار ... و من به جای ستاره ها
روزهای نبودنت را می شمردم
راستی بابا، بیست وچهار سال نبودنت یعنی چند روز ؟؟
مادر که می گوید: یک قرن ...
بابابیست وچهار سال است که هر وقت می گویند: نام پدر ؟ صدای سوختن دلم را می شنوم ...
بابا مادر هنوز فکر می کند که تو می آیی ...
هر سال من را می فرستد شلمچه دنبال تو بگردم و خودش خانه را آماده می کند برای آمدنت ...
بابا مادر برای روز تولدم شمع بیست وچهارسالگی خرید
شمع بیست وچهار سالگی خرید و من بیست وچهار سال بی بابایی ام را فوت کردم
بابا من دلم تو را می خواهد ...
عزیز جون می گفت: همیشه بابا دوست داشت موهایت راببافدو حالا که چند تار موی سپیدم را می بیند
بغضش می گیرد و می گوید : ننه جان اگر بابا ببیند غصه می خورد
من هم میان گریه هایم می خندم و می گویم: عزیز جان بگذار غصه بخورد... چقدر بي انصاف است این داماد تو

به دلــــم برات شــــده بابام مـــــیاد امـــــشب...
من که یادم نیست
اما مادر می گفت
گفته ای بعد باران برمی گردی
من اینجا نشسته ام...این محیط را و زبان مردمش رانمی فهمم ...تنها نمی توانم
من هم می خواهم بیایم...خسته شدم
صبر فقط من؟...
انتظار فقط من؟...
دیگران از دردهای این زمین مسموم سهمی نمی برند؟...
آری بی توجهی های اخیرت حسودم کرده...قهر؟
نه!...دلخورم
اگر می دانستم خلف وعده میکنی...کلاس اول به جای آمد.... نیامد را تمرین می کردم
ودیگر...باران را... که ساعت دیدار نامیدی... نمی ستودم
سخنی با گلشیفته فراهانی :
پدرم سینه اش را مقابل گلوله دشمن
برهنه کرد و نگذاشت به حریم ایران
تجاوزکنند...
و تو ... را مقابل دوربین دشمن
برهنه کردی و گذاشتی به شرافت ایران
تجاوز کنند...
بــــا استخـــــوان هــــاي نيامــــده أت
بــــغضــــم را لبــــــريز تـــــر مكـــــن...

مـادر مـی گـوید: بـابـا بـوی بـهار نـارنـج مـی داد
دیشـب کـه آمـدی بـه خـــوابم ...
دیشـب کـه آمدی و ســرم را گذاشتی روی شانه هـای مـردانه ات تـا گریه کنم، موهـایم بـوی بـهار نارنـج گرفته
بود صبـح کـه شـد، مـادر گفـت کـه مـی آیـی ...
امـا میدانم کـه نمی آیی ..
پـس چـرا کسـی پیـدا نمـی شـود کـه تـو را بـرای مـن پیـدا کنـد ؟
پـس چـرا کسـی پیـدا نمـی شـود کـه تـو را بـرای مـن پیـدا کنـد ؟
(دوســـــت دارم بــــی وفــــای مـــن)
صدای زنگ کاروانش به گوش می رسد
دوباره غمی به پهنای آسمان ، بغضی به نازکی گلبرگ یاس ؛ باغ گلی به همراه مردی غریب...
سنگینی آن همه شقاوت به دوش دشتی به نام کربلا
کربلا چگونه تاب آوردی و آن همه بی رحمی را فقط و فقط با چند ترک روی پوستت نشان دادی ؟
آیا تو هم شرمساری؟
نگاهت را به آسمان دوخته ای و باران را التماس میکنی ؟

هم انتقام ؛ آسمان تو خود شاهدی که آنان اهل انتقام اند ، انتقام محمد از فاطمه ، فاطمه از علی ؛ انتقام
علی از حسین و انتقام حسین از زینب ...
بوی سیب می آید ؛ زمین و آسمان در التهاب نزدیک ترین روزها به محرم..
سلام بر تو ای محرم ، ای که شرف را در عطش معنا کردی...
سلام خدا بر تو که ماه خون لقب گرفتی ، تو که در خاک و خون ، اشک و مشک ، آتش و عطش مظلومیت
علی را نشان دادی..
یا حسین! ناله غربتت گوش فلک را کر میکند ، آسمان را به گریه وا میدارد ، گل ها پرپر می شوند و پروانه ها
می سوزند؛ چطور وقتی خود را دوباره معرفی کردی کسی تو را نشناخت؟
گویی همه عهد ها و نامه هایشان را از یاد برده اند ، مگر شما نبودید که او را به پیش خود دعوت کردید ، او را
به پیش خود خواندید تا برای همیشه از او راحت شوید؟
ننگ بر تو ای کوفی که آسمان را به عزا نشاندی ، دشت را از عطش لبریز کردی و کودکان را در
آرزوی قطره ای آب واگذاشتی ، آبروی عباس را ریختی تا سوز آهش دل جهانیان را به لرزه آورد
این محرم و عاشورا هم چشم به راهت می نشینیم و از هر که از این مسیر گذرد نشانی مردی سواره ، با
عطری لبریز از محبت و نگاهی سرشار از عشق را میگیریم...
هفته بعد نه، اون یکی هفته، می شود ۵ ماه که مرا بوس نکردی.
دلم برایت یک ذره شده.
دیروز رفتم برایت یک قلک نو خریدم
و برایت پول جمع می کنم و می فرستم جبهه که گرسنه نمانی
برای خودت بیسکوئیت بخر...
هر وقت دلت هوایم را کرد، قلک را بوس کن. جای اشکام روش معلومه…
دیروز دیکته شدم ۱۹ چون که صلاح را با سین نوشتم
دلم نیامد، وقتی تو داری با دست خالی می جنگی! دوسِت دارم
┘◄دیرآپ کردن ودیر جواب دادن به کامنتارو به بزرگواری خودتون ببخشید حجم درسام خیلی زیاده کم
وقت میکنم سربزنم.
انــدک انــدک مآآی پرستــان میرسنــد
دلنــوازان، نــاز نــازان در رهنــــد
گلعــذاران از گلستــان میرسنــد

قدم های پاهات یه صدایی میاد میگـــه:
"قـــــرژ"
خواستم بگم یه وقت فکر نکنی اون صدا،صدای خاکه
"اون صــدا،صــدای اســتخونه"
پـــ...نـــ: " هفتــه دفــاع مقــدس گــرامی بــاد"
پشت این تکّه کاغذها چیزی نمی یابی
جز...
خطّی لرزان که ردّی از من به جا نمی گذارد.
من در هوای کسی نفس نکشیده بودم،
که عاشقانه...
بین روسری هایم و عطرهایت...قسمت شدم.
آن شب که بوی تو در تمام شهر پیچید
روسری مرا بادباخود برده بود.
حالا هرچه روی پیشانی پنجره ها دستمال خیس می کشم
چیزی از التهاب لحظه هایم کم نمی شود،
و ثانیه هایم بین بُغض و لبخند
سردرگم مانده اند.
چقدر دیر از گرد راه می رسی،
شاید ...فردا که بیایی
چیزی از من نمانده باشد
جز...
شیشه های خالی عطر
یک قاب عکس جوان
و چند نامه ی برگشت خورده.

وبلاگم یک ساله شد وفقط برای پدرم قلم زدم اگه در این مدت باعث آزار دوستان شدم ومعذرت میخوام
۱۸ شهریور بابای مهربونم ۴۸ ساله شد .
با سلام خدمت دوستان عزیز
این پست تقدیم شما
دردلے با شهدا
چند مطلب خصوصے داشتم دلم هوایے شد طاقت
نداشتم چشم هایم غرق اشک شد رفتم گلزار شهدا تا
خلوت کنم درد دل کنم
خودم باشم و شهدا ...
برای همین این پست برای شما وشهداس
به زمزمه دلت گوش کن
هر چه دل تنگ می خواهد بگو
حرفهایت را ...
دلتنگے ات را ...
پــــ...نـــ : نظرات این پست استثنائا مال خودمه(تایید نمیشوند!!!)
